خودم و  برای یه دعوای حسابی آماده کرده بودم ،چند تا فحش مودبانه فرهنگی، هم توی یه کاغذ یاداشت کرده بودم تا در صورت لزوم به کار ببرم....کتونی هام و هم پوشیدم تا در هنگام درگیری و برخورد فیزیکی چهارطبقه رو تیز و بز فرارکنم......

تو دفترش ضد نور، پشت میز سردبیری نشسته بود ، انگشت اشاره ام و به سمتش گرفتم و گفتم:

یادم باشه تا دیگه هرگز  به توصیه رفقا برای تو کچل ،طرح نزنم.

                                       ................................

*من قربان اون رفیق عمو جان سعدی میرم که بهش گفت:

|"ذوالفقار علی در نیام و زبان سعدی در کام"