چشم کور عاشق
-انقدر این کاشی های قرمز خوشگل و دوست دارم،
- پارسال هم همین کاشی قرمز ها بودن؟
- پارسال انقدر عاشق بودی که کاشی قرمز ها رو نمیدیدی!
*با نظر خصوصی پرسیده بود:ما که آخرش نفهمیدیم هدفت از زدن این وبلاگ چی بود؟
راستش ،امروزه ،اون هدف، فقط پوزخندم و در میاره
*روحش شاد، عمران صلاحی گفته بود :بی تو پسر نمیشود....
هییییییییس
..........................................
*پسا نوشت:امیدوارم تا عصر شنبه ؛مرض سکوتم درمون بشه....چون یه قرار مصاحبه گذاشتم!!!!
*پسا نوشت، واژه پارسی بعدا نوشته.....
میخوام فردا صبح ،اول وقت برم فرهنگستان لغت ،به اسم خودم ثبتش کنم!
و چه بسا دراین سالها، تربیت خانوادگی خیلی ها، به باد فنا رفت
دو نفری ،در حال مواخذه من بودن،
اولی گفت:تربیتت با ما فرق میکنه،خیلی از حرف های زشت و رکیک تو محاوره، استفاده میکنی
دومی گفت:همش بخاطر اینه که دبیرستانت تو چهار راه نظام آباد بود، فرهنگ اونها رویت تاثیر گذاشته
اولی ادامه داد :اینجور حرف زدن برازنده یه خانووم نیست
دومی:حرف زدنت و اصلاح کن
دیروز ،داخلی ،سر سفره نهار
اولی در حال خوردن نهار بود که من، خبری و رو از توی سایت ،برایش خوندم،در حالی که قاشق را به سمت
دهانش میبرد ،گفت:گ...بگیرن سرتاپای هیکل گ....که الهی تو گ.... چاه مستراح غرق بشه!!
*به کجا می برد ،این ادب ما راا....
*ادب مرد به زدولت اوست.... این جمله فقط جنبه تزیینی دارد!
و همانا ما، برای شما نشانه هایی فرستادیم ،بلکه آدم شوید
نشونه همین جاست، خیلی نزدیک به .....من.
زنگ زدن یا زنگ نزدن،مسئله اینست
نه عقل،نه احساس،نه استخاره و نه فال،هیچکدام جواب نمیده....زنگ بزنم یا نه؟
منتظر یک نشانه ام.
سیر پارتی
"پروردگارا، از شر این همه سیر که درون باقلاقاتوق و کال کباب و میرزاقاسمی و ترش تره و بورانی اسفناج و....
میریزم به تو پناه می برم"
*راستی دسری نمیشناسین که در ساختش سیر به کار رفته باشه؟
*هاه....اگه امشب کسی به تنفس مصنوعی احتیاج پیدا کنه؟
*نه بوی سیر میشنویم ازتو....
