
سردبیر با خودکار برای همه دانشجوها سبیل کشیده بود!
با يه يادداشت زيرش كه ،يعني براشون سبيل بكشم....
*داشتيم قره قوروت ميخورديم تو تحريريه، كه ما رو به خوردن چيز هاي ديگري وا داشتند.
موشکی کاغذی شدی در دستم
پروازت دادم بسوی ماه
سرازیرشدی ،
نرم نرمک
بسوی
چ
ا
ه
نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد
...
..
دور و براي ما، هيچ كافي شاپي نيست اما تا دلتون ميخواد، چرخي لبويي و باقالي هست.
نبودن كافي شاپ ،مانع از ديدن چنين صحنه هاي رمانتيكي نميشه.
*لطفا در خودتون و اين دو تا كبوتر عاشق، دنبال شباهت هاي ناگزير نگردين!

تودلم گفتم:سایه را بیشتر دوست دارم.
بیرون دلم گفتم:مرسی و.... قرمز شدم.
دومي ،يه كتاب از شعر هاي شاعر و براي تولدم بهم هديه داد.
تو دلم گفتم :سايه را بيشتر دوست ميدارم.
بيرون دلم گفتم:مرسي و.... قرمز شدم.
بعد اولي لجش گرفت و اون كتاب و داد به يكي از شاگردهاش!
دومي ،يه بوم مربع خريد و گفت اين شعر عاشقانه شاعر وبه صورت اسپيرال روش بكش.
تودلم گفتم:زكي... اين و بكشم كه تو هديه اش بدي به يكي ديگه؟!
بيرون دلم گفتم:باشه...از لجم قرمز شدم.
سومي ،دوتا سي دي از شاعر و گذاشت روي ميز و گفت اين ها رو گوش كن.
تو دلم گفتم:نه ،من سايه را بيشترك دوست دارم.
بيرون دلم گفتم:مرسي...وتمام تلاشم کردم تا قرمز نشم.
چهارمي ،هدفونش و از گوشش درآورد وگرفت به سمتم،اين شعر شاعر و شنيدي؟
تو دلم گفتم:گ ه تو دهنت....
بيرون دلم.....قنددون و پرت كردم طرفش.
*وقتشه كه همه بفهمن من ه.الف. سايه را از همه شاعران معاصر بيشتر دوست دارم!
پرسیدن: اسم این نقاشی چیه؟
گفتم:مرتیکه نی نواز و زنیکه کوزه به سر.
نتیجه گیری اخلاقی:بعد از ساعت 12 شب نقاشی نفروشید!
***************************
از وقتی گفتم جاسیگاری جغدم و افتتاح کردم از چپ و راست سیگار هدیه میگیرم!
نتیجه گیری غیر اخلاقی:رفیق بد بیشتر از رفیق خوب یافت میشود!
نميدونم اون لحظه كه هادي، ماكت ميله هاي زندان و به دست گرفت و اين فيگور و جلوي دوربين آمد در ذهنش چه ميگذشت،...
به اميد رهاييش...
.
